تبلیغات
سوسا وب تولز - ابزار رایگان وبلاگ
دریافت کد ابزار آنلاین
بلاگ گروه مترجمین ایران زمین
باری که بر دوش ماست... - به چه گناهی؟؟؟
باری که بر دوش ماست...
حالا موسم فتح ماست.بسم الله...
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

پیشنهاد میکنم متن زیر رو تماما بخونید.


یاداشت بسیار زیباییست از آقای امیر توانگر


به مناسبت ...


روز 12 تیر ماه امروزه برای هر ایرانی نماد و یادآور تلخ‌ترین روز تاریخ معاصر این مملکت است،


چرا که در ساعت 10:15 دقیقه آن روز هواپیمای مسافربری ایران (بندرعباس -دبی)


تنها پس از هشت دقیقه پرواز در ارتفاع 12 هزار پایی مورد اثابت دو فروند موشک


از ناو وینسنس قرار گرفت و درست پس از 80 ثانیه از آن پرواز با شکوه و


مسافران بی‌گناهش، تنها تکه تکه‌هایی در قعر خلیج‌فارس مشاهده می‌شد.


آن سال‌ها شاید من کودکی بودم چند ساله، ولی سال‌هاست که آن


سؤالات کودکانه‌ام را در مورد این عمل سیاه‌دلان آمریکایی با خود


به ویژه در این ایام دوباره مرور می‌کنم و چه کنم که به جواب هیچ


کدامش نمی‌رسم!!!


ای کاش حال آن کودک شیرخواره بندرعباسی که پستانک به دهان


داشت و هر از چندگاهی پلک می‌زد و به زیر سقف سالن انتظار


فرودگاه بندرعباس نگاهی عمیق می‌کرد را در آن دقایق می‌دانستم.


ای کاش حال آن پیرزن جنوبی با دست‌های پینه ‌بسته که از فرسنگ‌ها


دورتر خود را به فرودگاه رسانده بود و ماه‌ها وعده دیدار فرزند خود


را به خود داده بود را نیز در آن لحظات قبل از پرواز می‌دانستم.


ای کاش حال اعضای آن خانواده مسافر که می‌خواستند


دسته جمعی و به شوق دیدار پدر دقایقی دیگر به روی


باند فرودگاه بروند را در آن لحظات می‌دانستم.


ای کاش حال محسن رضائیان خلبان پرواز 655 را که


دختر او در سال 67 تنها چند ماه از عمرش گذشته بود را


نیز می‌دانستم (هر چند که امروز حال دختر او را که هر سال،


در پی گذراندن لحظه‌ای با یاد پدر فاصله چند صد کیلومتری


تهران تا بندرعباس را می‌پیماید و در نزدیکی جزیره هرمز به محل


فرود تکه‌تکه‌های پیکر پدرش گل می‌ریزد را شاید اندکی بدانم!)


راستی حال کارکنان برج مراقبت در آن لحظه که هواپیمای


ایرباس از مدار گم شد، چه بود.


ای کاش حال 65 کودک ایرانی را که زمانی در خواب ناز و


در ارتفاع 12 هزار پایی همانند پریان سبک‌بال آرمیده بودند و


ناگاه به یک باره بال‌هایشان در آتش نامهربانی دو موشک سوخت را می‌دانستم.


راستی! آیا اصلا آنها در آن لحظه بیدار شدند؟!!!


راستی آیا فرمانده ناو آمریکایی وینسنس از خود پرسید


که گناه این 65 کودک چیست؟


سال 67 سال مظلومیت کشور من بود، سال‌ها بعد شاید


حال فرمانده ناو وینسنس را پس از تکه‌ تکه کردن کودکان و


زنان بی‌گناه ایرانم را فهمیدم!


ولی چه فایده! من دوست داشتم حال آن کودکان ایرانی را بدانم،


هرچند شاید این آروزیی محال باشد، ولی از آنجا که خدا زبان کودکان


را می‌داند حتما او حال این فرشتگان معصوم را در آن زمان و


هر زمانی دیگری می‌دانسته و می‌داند.


ای کاش من هم می‌دانستم و به مدعیان به اصطلاح حقوق


بشر می‌گفتم که آنها و پدران و مادرانشان چه دل‌ها که به


خنده‌های معصومانه آنها نبسته بودند.

ای کاش...

راستی آن مادری که حتی پس از سقوط به عمق خلیج‌فارس


هنوز کودک چند ماهه خود را محکم در آغوش داشت، 


چه آرزوهایی برای کودکش داشت که این‌چنین او را محکم گرفته بود؟


راستی به نظر شما ماهیان و مرغان دریایی که در آن لحظه شاهد


فرود تکه‌تکه‌های 290 مسافر به دریا بودند با خود چه اندیشیدند؟


12 تیر ماه سال 67 مقطعی است که برای دقایقی زمان در ساعت


10:25 گرمای خلیج‌فارس، خشکش زد و در جا ایستاد و هنوز



که هنوز است، زمان از این عمل انسان‌ها در شوک به سر می‌برد.


مگر می‌شود که 290 مسافر بی‌گناه را در ارتفاع 12 هزار پایی


با موشک و آتش به قعر دریا فرستاد؟


جریان هرچه بوده است و دلیل کار هر چه بوده،


اما این همه شقاوت نه تنها در ذهن ایرانیان بلکه حتی می‌توان


به جرأت گفت در ذهن بسیاری از دولتمردان آمریکا و جنایتکارترین


انسان‌ها نیز نمی‌گنجد.


حال باید جواب ایرانیان را تاریخ بدهد که چرا در آن روز 65 کودک بی‌گناه


توسط انسان‌هایی سنگدل به فجیع‌ترین شکل ممکن از ارتفاع


چند هزار پایی به قعر دریا افتادند و امروز در تاریخ این سرزمین


کهن به عنوان مظلوم‌ترین و بی‌دفاع‌ترین شهدا نام گرفتند.

روز 12 تیر ماه امروزه برای هر ایرانی نماد و یادآور تلخ‌ترین روز تاریخ معاصر این مملکت است، چرا که در ساعت 10:15 دقیقه آن روز هواپیمای مسافربری ایران (بندرعباس -دبی) تنها پس از هشت دقیقه پرواز در ارتفاع 12 هزار پایی مورد اثابت دو فروند موشک از ناو وینسنس قرار گرفت و درست پس از 80 ثانیه از آن پرواز با شکوه و مسافران بی‌گناهش، تنها تکه تکه‌هایی در قعر خلیج‌فارس مشاهده می‌شد.

آن سال‌ها شاید من کودکی بودم چند ساله، ولی سال‌هاست که آن سؤالات کودکانه‌ام را در مورد این عمل سیاه‌دلان آمریکایی با خود به ویژه در این ایام دوباره مرور می‌کنم و چه کنم که به جواب هیچ کدامش نمی‌رسم!!!

ای کاش حال آن کودک شیرخواره بندرعباسی که پستانک به دهان داشت و هر از چندگاهی پلک می‌زد و به زیر سقف سالن انتظار فرودگاه بندرعباس نگاهی عمیق می‌کرد را در آن دقایق می‌دانستم.

ای کاش حال آن پیرزن جنوبی با دست‌های پینه ‌بسته که از فرسنگ‌ها دورتر خود را به فرودگاه رسانده بود و ماه‌ها وعده دیدار فرزند خود را به خود داده بود را نیز در آن لحظات قبل از پرواز می‌دانستم.

ای کاش حال اعضای آن خانواده مسافر که می‌خواستند دسته جمعی و به شوق دیدار پدر دقایقی دیگر به روی باند فرودگاه بروند را در آن لحظات می‌دانستم.

ای کاش حال محسن رضائیان خلبان پرواز 655 را که دختر او در سال 67 تنها چند ماه از عمرش گذشته بود را نیز می‌دانستم (هر چند که امروز حال دختر او را که هر سال، در پی گذراندن لحظه‌ای با یاد پدر فاصله چند صد کیلومتری تهران تا بندرعباس را می‌پیماید و در نزدیکی جزیره هرمز به محل فرود تکه‌تکه‌های پیکر پدرش گل می‌ریزد را شاید اندکی بدانم!)

راستی حال کارکنان برج مراقبت در آن لحظه که هواپیمای ایرباس از مدار گم شد، چه بود.

ای کاش حال 65 کودک ایرانی را که زمانی در خواب ناز و در ارتفاع 12 هزار پایی همانند پریان سبک‌بال آرمیده بودند و ناگاه به یک باره بال‌هایشان در آتش نامهربانی دو موشک سوخت را می‌دانستم.

راستی! آیا اصلا آنها در آن لحظه بیدار شدند؟!!! راستی آیا فرمانده ناو آمریکایی وینسنس از خود پرسید که گناه این 65 کودک چیست؟

سال 67 سال مظلومیت کشور من بود، سال‌ها بعد شاید حال فرمانده ناو وینسنس را پس از تکه‌ تکه کردن کودکان و زنان بی‌گناه ایرانم را فهمیدم!

ولی چه فایده! من دوست داشتم حال آن کودکان ایرانی را بدانم، هرچند شاید این آروزیی محال باشد، ولی از آنجا که خدا زبان کودکان را می‌داند حتما او حال این فرشتگان معصوم را در آن زمان و هر زمانی دیگری می‌دانسته و می‌داند.

ای کاش من هم می‌دانستم و به مدعیان به اصطلاح حقوق بشر می‌گفتم که آنها و پدران و مادرانشان چه دل‌ها که به خنده‌های معصومانه آنها نبسته بودند.

ای کاش...

راستی آن مادری که حتی پس از سقوط به عمق خلیج‌فارس هنوز کودک چند ماهه خود را محکم در آغوش داشت، چه آرزوهایی برای کودکش داشت که این‌چنین او را محکم گرفته بود؟

راستی به نظر شما ماهیان و مرغان دریایی که در آن لحظه شاهد فرود تکه‌تکه‌های 290 مسافر به دریا بودند با خود چه اندیشیدند؟

12 تیر ماه سال 67 مقطعی است که برای دقایقی زمان در ساعت 10:25 گرمای خلیج‌فارس، خشکش زد و در جا ایستاد و هنوز که هنوز است، زمان از این عمل انسان‌ها در شوک به سر می‌برد.

مگر می‌شود که 290 مسافر بی‌گناه را در ارتفاع 12 هزار پایی با موشک و آتش به قعر دریا فرستاد؟

جریان هرچه بوده است و دلیل کار هر چه بوده، اما این همه شقاوت نه تنها در ذهن ایرانیان بلکه حتی می‌توان به جرأت گفت در ذهن بسیاری از دولتمردان آمریکا و جنایتکارترین انسان‌ها نیز نمی‌گنجد.

حال باید جواب ایرانیان را تاریخ بدهد که چرا در آن روز 65 کودک بی‌گناه توسط انسان‌هایی سنگدل به فجیع‌ترین شکل ممکن از ارتفاع چند هزار پایی به قعر دریا افتادند و امروز در تاریخ این سرزمین کهن به عنوان مظلوم‌ترین و بی‌دفاع‌ترین شهدا نام گرفتند.

--------------------------

یادداشت از: امیر توانگر

- See more at: http://farsnews.com/newstext.php?nn=13930412000723#sthash.mseZStL5.dpuf

روز 12 تیر ماه امروزه برای هر ایرانی نماد و یادآور تلخ‌ترین روز تاریخ معاصر این مملکت است، چرا که در ساعت 10:15 دقیقه آن روز هواپیمای مسافربری ایران (بندرعباس -دبی) تنها پس از هشت دقیقه پرواز در ارتفاع 12 هزار پایی مورد اثابت دو فروند موشک از ناو وینسنس قرار گرفت و درست پس از 80 ثانیه از آن پرواز با شکوه و مسافران بی‌گناهش، تنها تکه تکه‌هایی در قعر خلیج‌فارس مشاهده می‌شد.

آن سال‌ها شاید من کودکی بودم چند ساله، ولی سال‌هاست که آن سؤالات کودکانه‌ام را در مورد این عمل سیاه‌دلان آمریکایی با خود به ویژه در این ایام دوباره مرور می‌کنم و چه کنم که به جواب هیچ کدامش نمی‌رسم!!!

ای کاش حال آن کودک شیرخواره بندرعباسی که پستانک به دهان داشت و هر از چندگاهی پلک می‌زد و به زیر سقف سالن انتظار فرودگاه بندرعباس نگاهی عمیق می‌کرد را در آن دقایق می‌دانستم.

ای کاش حال آن پیرزن جنوبی با دست‌های پینه ‌بسته که از فرسنگ‌ها دورتر خود را به فرودگاه رسانده بود و ماه‌ها وعده دیدار فرزند خود را به خود داده بود را نیز در آن لحظات قبل از پرواز می‌دانستم.

ای کاش حال اعضای آن خانواده مسافر که می‌خواستند دسته جمعی و به شوق دیدار پدر دقایقی دیگر به روی باند فرودگاه بروند را در آن لحظات می‌دانستم.

ای کاش حال محسن رضائیان خلبان پرواز 655 را که دختر او در سال 67 تنها چند ماه از عمرش گذشته بود را نیز می‌دانستم (هر چند که امروز حال دختر او را که هر سال، در پی گذراندن لحظه‌ای با یاد پدر فاصله چند صد کیلومتری تهران تا بندرعباس را می‌پیماید و در نزدیکی جزیره هرمز به محل فرود تکه‌تکه‌های پیکر پدرش گل می‌ریزد را شاید اندکی بدانم!)

راستی حال کارکنان برج مراقبت در آن لحظه که هواپیمای ایرباس از مدار گم شد، چه بود.

ای کاش حال 65 کودک ایرانی را که زمانی در خواب ناز و در ارتفاع 12 هزار پایی همانند پریان سبک‌بال آرمیده بودند و ناگاه به یک باره بال‌هایشان در آتش نامهربانی دو موشک سوخت را می‌دانستم.

راستی! آیا اصلا آنها در آن لحظه بیدار شدند؟!!! راستی آیا فرمانده ناو آمریکایی وینسنس از خود پرسید که گناه این 65 کودک چیست؟

سال 67 سال مظلومیت کشور من بود، سال‌ها بعد شاید حال فرمانده ناو وینسنس را پس از تکه‌ تکه کردن کودکان و زنان بی‌گناه ایرانم را فهمیدم!

ولی چه فایده! من دوست داشتم حال آن کودکان ایرانی را بدانم، هرچند شاید این آروزیی محال باشد، ولی از آنجا که خدا زبان کودکان را می‌داند حتما او حال این فرشتگان معصوم را در آن زمان و هر زمانی دیگری می‌دانسته و می‌داند.

ای کاش من هم می‌دانستم و به مدعیان به اصطلاح حقوق بشر می‌گفتم که آنها و پدران و مادرانشان چه دل‌ها که به خنده‌های معصومانه آنها نبسته بودند.

ای کاش...

راستی آن مادری که حتی پس از سقوط به عمق خلیج‌فارس هنوز کودک چند ماهه خود را محکم در آغوش داشت، چه آرزوهایی برای کودکش داشت که این‌چنین او را محکم گرفته بود؟

راستی به نظر شما ماهیان و مرغان دریایی که در آن لحظه شاهد فرود تکه‌تکه‌های 290 مسافر به دریا بودند با خود چه اندیشیدند؟

12 تیر ماه سال 67 مقطعی است که برای دقایقی زمان در ساعت 10:25 گرمای خلیج‌فارس، خشکش زد و در جا ایستاد و هنوز که هنوز است، زمان از این عمل انسان‌ها در شوک به سر می‌برد.

مگر می‌شود که 290 مسافر بی‌گناه را در ارتفاع 12 هزار پایی با موشک و آتش به قعر دریا فرستاد؟

جریان هرچه بوده است و دلیل کار هر چه بوده، اما این همه شقاوت نه تنها در ذهن ایرانیان بلکه حتی می‌توان به جرأت گفت در ذهن بسیاری از دولتمردان آمریکا و جنایتکارترین انسان‌ها نیز نمی‌گنجد.

حال باید جواب ایرانیان را تاریخ بدهد که چرا در آن روز 65 کودک بی‌گناه توسط انسان‌هایی سنگدل به فجیع‌ترین شکل ممکن از ارتفاع چند هزار پایی به قعر دریا افتادند و امروز در تاریخ این سرزمین کهن به عنوان مظلوم‌ترین و بی‌دفاع‌ترین شهدا نام گرفتند.

--------------------------

یادداشت از: امیر توانگر

- See more at: http://farsnews.com/newstext.php?nn=13930412000723#sthash.mseZStL5.dpuf




نوع مطلب :
برچسب ها : imamnagh، imamnaghi، imam naghi،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 12 تیر 1393 :: نویسنده : دختر محجبه و پسر فدایی سید علی
سه شنبه 2 خرداد 1396 08:00 ق.ظ
Your style is very unique compared to other people I have read
stuff from. Many thanks for posting when you've got the opportunity, Guess I'll just book mark this web site.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

صفحه ای دقیقا با همین اسم (باری که بر دوش ماست)

در شبکه اجتماعی فیس بوک ساخته شده توسط برادرم.

خواستم با ساختن این وب بتونم کمکش کنم.

اگه به فیس بوک دسترسی دارید که برید و همراهیش کنید.

اگرم نه که من اینجا نویسنده قبول میکنم.

خودتون میدونید که منبع جنگ نرم و سنگرای دشمن همین فیس بوکه.

پس در جهت رضای خدا ،نگه داشتن دین اسلام ،رضای ائمه

نابودی دشمنان دست به کار شیدو آستیناتونو بالا بزنید.

یا علی مدد
مدیر وبلاگ : دختر محجبه و پسر فدایی سید علی
نظرسنجی
نظرتون درباره وبلاگ چیه؟






جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
class="ashoora_tool_link">جنگ دفاع مقدس

Content on this page requires a newer version of Adobe Flash Player.

Get Adobe Flash player



دریافت کد پلیر

ما ایستاده ایم

یه پلاک